روان‌شناسیِ فضا

نوشته‌ی دیوید اوون

بخش اول

آیا یک شرکتِ نروژی می‌تواند مشکلِ میدانِ تایمز [1] را حل کند؟

خانه‌ی ملی اپرا و باله‌ی نروژ در اسلو، شبیه به یخچالی طبیعی است که تکه‌های عظیمی از شیشه و مرمر را بر روی خود حمل می‌کند و در شب پنجره‌هایش که بسیار بزرگند، ورقه‌هایی از نوری کهربایی را به طرف دره‌ی اسلو بازتاب می‌دهند . هرچند تاثیرِ اصلی اپرا از زمان گشایشش در سال 2008،  بیشتر شهری بوده است تا زیبایی‌شناسانه. این بنا بر روی محلی قدیمی و صنعتی به عنوان تلاشی گسترده‌تر برای بازپس‌گیریِ باراندازی نابودشده، ساخته شده بود و علارغم موقعیت مأیوس‌کننده‌اش، سقفش-  که از سمت بندرگاه به طرف بالا خم شده بود و به نظر می‌رسید  از درون آب برآمده است-  به میدان عمومیِ شلوغی تبدیل شده است.  والدین کالسکه‌ها‌ی بچه‌ را تا بالای آن هل می‌دهند، توریست‌ها چمدان‌هایشان را از ایستگاه قطار تا آنجا می‌کشند؛ شناگران، آفتاب‌بگیران، کایاک‌‌ران‌ها [2] و قوهایی که گوشه‌ی غربی برایشان مانند ساحل است.

خانه‌ی اپرای اسلو توسطش شرکتِ معماریِ نروژی، اسنوهتا [3]  که به جای شریکی برگزیده یا شرکا از روی کوهی در نروژ مرکزی نام‌گذاری شده است . این شرکت دو مدیر پنجاه و چند ساله دارد: در اسلو، شتیل ثورسن [4] که نروژی است و در نیویورک، کرگ دایکرز [5] که آمریکایی است اما بیشتر زندگی‌اش را در اروپا ( شامل شانزده سال در نروژ) گذرانده است. هر دو مشارکت شخصیشان در طرح‌های شرکت را تضعیف کرده‌اند و هیچ کدام سبک بخصوص آناَ قابل تشخیصی ندارند. دایکرز رویکرد اسنوهتا را « جمع‌گرا»[6] توصیف می‌کند و می‌گوید: « هر کسی، می‌تواند درباره‌ی هر چیزی هر پیشنهادی داشته باشد.» ثورسن روح شرکت را : « گشوده، مستقیم، دسترس‌پذیر  و مساوات‌طلب [7] » می‌نامد.

یکی از جاهایی که می‌توان این روح را دید اشتیاق به برعهده گرفتن تکالیفِ عمومیِ  بالقوه برانگیزاننده است. اولین کمیسیون آمریکاییِ اسنوهتا برای یک غرفه‌ی ورودی [8] در یادبود و موزه‌ی 11 سپتامبر، در محل مرکز تجارت جهانی بود. این غرفه بزرگ نیست اما بخاطر ادامه‌ی دشواری‌هایی که در کل محل وجود دارد، ساخت آن هشت سال پس از بسته شدن قرارداد، هنوز ناتمام مانده است. اخیرا، این شرکت توسط مسئولان شهری نیویورک برای بازطراحیِ میدان تایمز- یکی از مشهورترین نشانه‌های شهر و برای ساکنان احتمالا یکی از منفورترین آنها- انتخاب شده است. روزانه حدود سیصدهزار نفر از این میدان می‌گذرند، اگرچه اکثر بازدیدکنندگان توریست‌ها و شکارچیانِ توریست‌ها هستند و در عصرهای تابستانی که سالن‌های سینما تخلیه می‌شوند، جمعیت انسانی هولناک به نظر می‌رسد. در میان اهداف اسنوهتا، تنظیم مجدد این فضا به گونه‌اس است که ساکنان شهر برای دوری از شلوغی میدان راهشان را چندین بلوک دورتر کنند. انتظار می‌رود عملیات ساخت و ساز این تابستان آغاز شود.

هر دو پروژه‌ی میدان تایمز و اپرای اسلو تلاش‌هایی برای استفاده از معماری جهت دگرگونی رابطه‌ی یک شهر با خودش هستند. هر دو همچنین وابسته به مدیریتِ موفقِ روان‌شناسیِ پیچیده‌ی فضای عمومی‌اند- یکی از تخصص‌های اسنوهتا و زمینه‌ای که در آن شرکت بینش‌های گوناگونی را از منابع گوناگون برا آن برگزیده است. دایکرز می‌گوید که در میان تاثیرهای که برای معماری  میدان تایمز گرفته است، کتابها و مقالاتی در مورد مدیریت سهام، نوشته‌ی دانشمند حیوانات، تمپل گرندین [9] که کارش با اوتیسمش درآمیخته است. او ادامه می‌دهد:  « در مباحث فلسفی تأکید بسیاری زیادی بر آگاهی شده است، اما من فکر می‌کنم آگاهی بخشی کوچک از آن چیزی است که ما هستیم. من دوستی دارم که یک سگ گله داشت و می‌گفت که هر وقت مهمانی داشت، آن سگ مهمانها را جمع می‌کرد. او به قوزک یا زانوهایشان می‌زد تا در آخر عصر، همه در یک گوشه جمع شوند. سگ خوشحال می‌شد اما نکته اینجاست که کسی متوجه موضوع نمی‌شد. من فکر می‌کنم که به عنوان معمار، ما باید مانند سگ گله در مهمانی، بی سر و صدا باشیم.»

 

میدانِ تایمِ نیویورک

میدانِ تایمزِ نیویورک

 

منبع: The New Yorker 

مرتبط:  نوسازی، تغییر مدل یا بازسازی؟ کدام یک برای ساختمان قدیمی‎تر شما مناسب است؟

 

[1] Times square

[2] kayakers

[3] Snøhetta

[4] Kjetil Thorsen

[5] Craig Dykers

[6] collectivist

[7] egalitarian  

[8] entrance pavilion 

[9] Temple Grandin

 

 

 

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*