روان‌شناسیِ فضا

نوشته‌ی دیوید اوون

بخش ششم و پایانی

از قسمتی از کف که قهوه‌ایِ روشن بود، به سمت برادوی گذشتیم‌. دایکرز گفت: « رنگ باحاله. و برای چیزی که هست، درست انجام شده، ولی این نوع از رنگِ روشن در میدان تایمز خارج از جایش به نظر می‌رسد. در حافظه‌ی جمعیِ مردم، میدان تایمز مثلِ ساحل نیست. جایی است که طول شب در آن باران می‌بارد.  این خوشایند است که زمین خیس به نظر برسد. چون خاطره‎ای را که برایمان خواستنی است، تداعی می‌کند. اولین باری که به اینجا آمدیم، تازه باران گرفته بود و این موضوع ما را بلافاصله در این باره به فکر انداخت که چطور می‌توانیم سطحی یکپارچه‌تر ایجاد کنیم.»

پروپوزالِ دیگر شرکت‌ها برای میدانِ تایمز شاملِ اضافه کردنِ پیچیدگی‌های بصری بود- خصوصاَ نورپردازی- اما اسنوهتا رویکرد بالعکسی را اتخاذ کرد و طراحی‌اش بخشی از چیزی را تشکیل داد که دیوید برنی [1] آن را برای من « زدایشِ» طراوت‌بخش [2] توصیف می‌کند. دایکرز به من گفت که او و همکارانش عکس‌های تاریخی را بررسی کرده‌اند و نتیجه گرفتند عنصر حیاتی‌ای که در بازسازیِ مدرنِ این میدان غایب است، نواری یک‌نواخت از تاریکیِ نسبی است در سطح خیابان که در تضاد با نمایشِ نورِ فریبنده‌ای که توسطِ  بیلبوردها و دیگر تابلوهای علامت‌دهنده ایجاد می‌شود، قرار بگیرد. او گفت که در عکس‌های قدیمی، معمولاَ نواری از تاریکی نیز بر بالای بیلبوردها دیده می‌شد، زیرا در آن زمان احتمالِ اینکه چراغ‌های ساختمانِ شرکت‌ها تمام شب روشن بماند کمتر بود. راهی نیست که تاریکی را به شرکت‌های قرار گرفته در بالای چراغ‌های میدان تایمز بازگردانیم، اما طرحِ اسنوهتا ناحیه‌ی پایینِ آن را تاریک‌تر خواهد کرد. سطوح پیاده‌رو با پوششی از سیمانِ خاکستری کفپوشی می‌شود. این کفپوش‌ها با  گوی‌هایی از جنسِ فولادِ ضدِ زنگ به اندازه‌ی سکه‌ی پنج سنتی، پر خواهند شد، که کمی بازتاب‌دهنده‌‌اند اما در پیاد‌رو چراغی نخواهد بود. هدفشان چنین خواهد بود که نورپردازیِ فعلی را حفظ کنند، نه آنکه تقویتش کنند یا با آن رقابت کنند.

من و دایکرز در کنار ردیفی از گلدان‌های وان‌مانند که پیاده‌رو را از خطّ ماشین‌رو جدا می‌کردند، راه می‌رفتیم. گلدان‌ها توسط مسئولینِ شهری زمانی که نظم‌بندیِ خیابان را تغییر دادند به آنجا اضافه شد که هم خاصیت تزئینی دارند و هم مانند حصارهایی محافظ عمل می‌کنند. اما این گلدان‌ها برای مدتی طولانی آنجا نخواهند ماند. دایکرز گفت: « همه‌ی گیاهانی که اینجا می‌بینید، برداشته خواهند شد. برای یک درخت طبیعی نیست که اینجا باشد. مردم داخل گلدان‌ها سیگار می‌اندازند و گیاهانِ داخلش را می‌کنند و شهرداری مجبور می‌شود در روز عید کریسمس  گلدان‌ها را بردارد زیرا مردم از آن‌ها بالا می‌روند و رویشان می‌نشینند و این کار برای گیاهان خوب نیست. در واقع قرار دادنِ درختان در اینجا باعث سبز شدن محیط نمی‌شود.

دایکرز مردی را نشان داد که در کنارِ شیرِ آتش‌نشانی ایستاده بود و سیگار می‌کشید. شیر آتش‌نشانی به وسیبه‌ی سه حائل در بر گرفته شده بود که حصاری ایجاد می‌کردند که آن را از جمعیت در پیاده‌رو  جدا می‌کرد. دایکرز ادامه داد: « می‌بینی این مرد کجا ایستاده است؟ او به طرزی ناخودآگاه این یک مکان در بر گرفته شده را انتخاب کرده است؛ جایی که افراد به اون برخورد نمی‌کنند.»  در طرح اسنوهتا، نیمکت‌های بزرگِ گرانیتی ، با فراهم کردن جاهایی برای افراد تا بایستند و بنشینند و تقسیمِ فضاهای پیاده‌رو برای فراهم آوردن علامت‌های مسیریابی، تقریباَ همین کارکرد را خواهند داشت. نیمکت‌ها که برخی‌شان 50 فوت [3] طول و 5 فوت [4] عرض دارند، دسترسی‌  الکترونیکی، دیجیتالی و شبکه‌های فیبرِ نوریِ قرار داده شده را می‌پوشانند و نیاز به کابل‌های شارژ و ژنراتورهای مورد استفاده برای مناسبت‌هایی که در میدان تایمز برپاست را کاهش می‌دهند.

زمانی که راهمان را از میانِ توده‌ی متراکمِ جمعیت در نزدیکیِ تقاطعِ برادوی و خیابانِ هفتم باز می‌کنیم، دایکرز به من درباره‌ی کشفی که شرکت هنگامِ نقشه‌برداری از محل کرده است، می‌گوید؛ « معماران مناظر طبیعی‌نمای [5 ما بودند که متوجه آن شدند. اول نمی‌توانستیم باورش کنیم، اما میدان تایمز مسطّح نیست و در اصل ننوشکل است.» سه نهر در کنار هم در نقطه‌ای پست، نه چندان دور از تقاطعی که با هم می‌پیمودیم، جاری‌اند. اگرچه رودخانه‌ها، اکنون در جایی عمیق زیر آسفالت و سیمان دفن شده‌اند، گودی‌ای که به وجود آورده‌اند باقی است. دایکرز می‌گوید: « مانندِ چاه است. ما عکسی را بزرگ کردیم و سرهای افرادِ درونِ عکس را با نقاطی به هم وصل کردیم و در این زمان تغییرِ ارتفاع محسوس بود. اُفتی هشت فوتی [6] بر روی دو سه تا از چهارراه‌ها قرار دارد و به همین دلیل این ناحیه هنگامِ بارانِ سنگین سیل‌‌گیر است. وقتی اینجا می‌ایستی متوجهش نمی‌شوی، زیرا فضای عظیمی است، اما در این مورد هشت فوت خیلی زیاد است. مکان‌نگاریِ 7] میدان با  افزودنِ حس ازدحام جمعبت،  نوعی کابوس را در ناحیه‌ی پایینیِ این ننو  برای ما ایجاد می‌کند؛ در نظرِ عابری پیاده که آنجا راه می‌رود، توده‌ی جمعیت که به شمال و جنوب سرازیر می‌شوند، گویی از بالا فشار داده می‌شوند. اسنوهتا نمی‌تواند حدّ فاصلِ  عوارضِ شهر را تغییر دهد، اما بازطرّاحی‌اش باید احساسِ در مخمصه بودن را با عریض کردنِ فضای پیاده‌رو در نزدیکیِ تنگنا کاهش دهد.

ما از افرادی که بلیتِ تورِ اتوبوس می‌فروختند و برخی افراد که به مردم بلیت‌هایِ مجانیِ نمایشِ کمدی می‌دادند دوری کردیم. « این باورِ رایجی است که توریست‌ها عاشقِ میدانِ تایمزند و نیویورکی‌ها از آن متنفر.» دایکرز ادامه می‌دهد: « این موضوع تا حد زیادی درست است، اما نیویورکی‌ها هر چقدر هم نسبت به آن بدبین باشند، همیشه محو نورهایش می‌شوند، حتی اگر با عصبانیت و با دویدن از میانِ آن بگذرند. چالش آن است که آنها دیگر آنگونه که هفتاد سال پیش به آن حس تعلق داشتند، حس تعلق ندارند؛ زمانی که به آنجا می‌رفتند تا بازیهای یانکی‌ها را تا به پخش رادیوییِ بازیهای یانکی‌ها یا به سخنرانیهای پرزیدنت روزولت گوش بسپارند و در آن زمان میدان تایمز واقعن همانطور که فضای نیویورک بود، « چهارراهِ جهان» نیز محسوب می‌شد. دایکرز می‌گوید: « بازسازیِ چیزی حتی شبیه به رابطه‌ی قدیمی آسان نخواهد بود.» اما او باور دارد که بیشترِ آن چیزی که ساکنان آن را به عنوانِ مشکلِ توریست‌ها ادراک می‌کنند، در واقع مشکلِ طراحی است و طراحی می‌تواند تغییر کند. او ادامه می‌دهد: « معماران جادوگرند. امروزه ما می‌دانی که جادو در واقع وجود ندارد.اما جادوگران روش‌هایی دارند تا آن را واقعی جلوه دهند و ما با اینکه می‌دانیم حقّه است، نمی‌توانیم باور کنیم که کاملاَ جعلی باشد. آنها از ما می‌خواهند که از دنیای معمولمان فاصله بگیریم و آن را از زاویه‌ای دیگر نگاه کنیم.»

آشکارترین نماد در انتهای شمالیِ میدانِ تایمز، کیوسک TKTS  است که کمی پس از مجسمه‌ی پدر دافی در میدانی کوچک به نامِ میدان دافی قرار گرفته است. این کیوسک در سالِ 2008 تکمیل شد. این بنا بامی دارد که شبیه به راه‌پله‌ای مارپیچ است که پهنه‌ی پله‌ها و متصل‌کننده‌های آن از  شیشه‌ی قرمزِ روکش‌دار ساخته شده‌اند و عابرین از آن به عنوانِ جایی برای استراحت و مشاهده استفاده می‌کنند. این بنا همان نوع جذابیت برای توریست‌ها را از خود نشان می‌دهد که بام اپرای اسلو دارد، هر چند در مقیاسی کوچکتر و بر جذابیتش بی‌گمان با مکان‌نگاری افزوده شده است؛ بام از بالاترین نقطه‌ی میدان رو به سراشیبی است، مانند چشم‌اندازی زیبا بر لبه‌ی یک درّه. دایکرز به من گفت که عاشقِ پلازای TKTS است و اسنوهتا آن را تغییر نخواهد داد، اگرچه فضاهای پیاده‌رو را در اطراف آن تعریض خواهد کرد؛ جایی که انبوهِ تئاترروها برای خردیدِ بلیت در صف می‌ایستند.

از پله‌‌های شیشه‌ای بالا آمدیم که باران تا حدی لغزنده‌اش کرده بود و دو مردِ جوان که یکیشان سیاه‌پوست بود و دیگری لاتین‌تبار و هر دو تیشرتِ مشکی و شلوارِ جین پوشیده بودند و بیست و چند ساله بودند از دایکرز خواستند که ازشان عکسی بگیرد. دایکرز چترش را بر روی یک از آرنجهایش گیر داد و دو مرد به هم تکیه دادند و لبخند زدند.

دایکرز ازشان پرسید: « اهلِ کجا هستید؟»

هر دو خندیدند و مردِ سیاه‌پوست گفت: « ما در واقع اهلِ همینجاییم. من قبلاَ هیچ وقت این بالا نیامده بودم، من که اهلِ همینجا هستم.»

مردِ لاتین‌تبار گفت: « من همین پایینِ خیابان زندگی می‌کنم!»

دایکرز خودش را معرفی کرد و توضیح داد که اسنوهتا  برای چه تغییراتی برنامه‌ریزی کرده است.

« مثل اینکه نیویورکی‌ها به میدان تایمز نمی‌آیند چون حضور در آن بسیار آزاردهنده است. خب پس، این کار می‌تونه کمک کنه. چه باحال.»

مرد لاتین‌تبار گفت: « این بهترین شهرِ جهانه. قبول کن.»

« موضوع همینه پسر، موضوع همینه.»

 

کیوسکِ TKTS در انتهای شمالیِ میدان تایمزِ نیویورک

کیوسکِ TKTS در انتهای شمالیِ میدان تایمزِ نیویورک

 

منبع: The New Yorker 

 

مرتبط: روان‌شناسی فضا، بخش اول ، روان‌شناسیِ فضا، بخشِ دوم ، روان‌شناسیِ فضا، بخش سوم ، روان‌شناسیِ فضا، بخشِ چهارم ، روان‌شناسیِ فضا، بخشِ پنجم و  نوسازی، تغییر مدل یا بازسازی؟ کدام یک برای ساختمان قدیمی‎تر شما مناسب است؟

 

[1] David Burney

[2] refreshing de-cluttering

[3] حدود 15 متر

[4] حدود 1.5 متر

[5] Landscape architect

[6] حدوداَ 2.5 متر

[7] topography

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*