روان‌شناسیِ فضا

 

نوشته‌ی دیوید اوون

بخش سوم

بامِ اپرای اسلو جایی خطرناک به نظر می‌رسد؛  ظاهراَ افراد تا بالا و کناره‌های لبه‌های آن راه می‌روند، بدون اینکه نرده‌هایی باشد تا آن‌ها را از غرق شدن در گستره‌ی مرمر زیرین حفظ کند. اما این خطر یک توهم است.، زیرا سطوح اصلی به وسیله‌ی یک پرچین [1]  از لبه‌ها جدا شده‌اند؛ راهرویی فرورفته که به عنوان یک مانع عمل می‌کند. معماران اسنوهتا این ایده را از باغ وحش‌ها گرفته‌اند. آن‌ها همچنین بام را طوری زاویه‌بندی کرده‌اند که وقتی از آن بالا می‌آیید، به ندرت می‌توانید ساختمان‌های دیگر را ببینید. اثر چنین چیزی نشاط‌بخش است؛ افرادی که جلوتر و در کنار شما هستند  مانند وقتی روی کوه هستید، در برابر آسمان چون سایه به نظر می‌رسند. و در پایین، زمانی که بام به سمت آب می‌لغزد و ناپدید می‌شود، حس آشکار شدن مشابهی دست می‌دهد، که هم ناامن و هم رهایی‌بخش احساس می‌شود.

در یک بعد از ظهر، یکی از اعضای سابقِ شرکتِ باله‌ی اپرا مرا به بازدید آنجا برد. از سرسرای بزرگ شروع کردیم که فضایی گشوده و روشن  و از بیرون کاملا معلوم است. خصوصیت اصلی آن که اسنوهتا آن را دیواره‌ی موج می‌نامد، نمای بیرونیِ انحنادارِ سالنِ اجراست که با نوارهایی بی‌رنگ از چوب بلوط پوشیده شده است و ظاهرش کمی شبیه به موزه‌ی گوگنهایم [2] به نظر می‌رسد؛ اگر فرانک لوید-رایت [3] برای نمای بیرونی‌اش  از چوب کبریت‌هایی با اندازه‌ی بزرگتر از معمول به جای سیمان رنگ‌خورده استفاده می‌کرد. این نوارهای بلوط به لحاظ زخامت و رنگ متفاوتند و به صورت تصادفی [4] کنار هم قرار داده شده‌اند تا صدا را در فضا پخش کنند و سطحی غیریکنواخت ایجاد کنند.  

درهایی که به سرسرای  اپرا باز می‌شوند اغلب اوقات بازند. راهنمایم می‌گوید: « همه می‌توانند به این خانه بیایند. کسی برایم نوشت که ساعت‌هایی که ما بازیم با ساعات باز بودن 7- یازده [5] رقابت می‌کند. ( که یکی از نتایجش این است که دستشویی‌های سرسرا یکی از مورد استفاده‌ترین‌ها در سطح شهر است..) موفقیت اپرا علاقه‌ی اسنوهتا  به ساختارهای « بدون کلید»- فضاهایی عمومی که هیچوقت بسته نیستند- را افزایش داده است. نمونه‌ی متأخر آن عمارت کلاه‌فرنگیِ مرکز گوزنِِ شمالیِ وحشیِ نروژی، در یرشین [6] در فاصله‌ی حدود چهار ساعت و نیم در شمالِ اسلو است، که جوایزِ طراحیِ بسیاری را برنده شده است. این ساختمان تقریبا شکل و اندازه‌ی یک کانتینرِ باری [7] را دارد. این بنا روی نوک تپه‌ای سنگی واقع شده است در برابر دره‌ای از رشته‌کوه‌های اسنوهتا و دیوارِ شیشه‌ایِ طولانی‌ای دارد که در مقابل کوه است. بازدیدکنندگان به آنجا می‌آیند تا از منظره آرامش بگیرند و اگر خوش‌شانس باشند عبور گله‌ی گوزن‌های شمالی و گاومیش‌های قطبی [8] را مشاهده کنند. دیوارِ عقبی توسط یک شرکت کشتی‌سازی نروژی از دسته‌ای چوبِ کاجِ ده در ده که ماشین صنعتی کنترل‌شونده با کامپیوتر به کار می‌برد تا تورفتگی‌های برآمده‌ای بر روی چوب درست کند که بازدیدکنندگان بتوانند روی آن‌ها بنشینند یا لم بدهند. دیوار طوری است که گویی در طول زمان به وسیله‌ی باد یا آبِ روان به چنین شکلی درآمده است و زمانی که به  دره نگاه می‌کنید؛ حس می‌کنید که بر دهانه‌ی غاری نشسته‌اید. زمانی که به دیدن یک کارمند پارک ملی رفتم که عنوان شغلی‌اش « مفسرِ طبیعت» بود، به من گفت که کمی زودتر در صبحِ همان روز یک گروه دانش‌آموزِ  دبستانی را برای سفری آموزشی به عمارت کلاه‌فرنگی آورده بود و ورود پر سر و صدای آن‌ها افرادی را که در آنجا خوابیده بودند، بیدار کرده است.

در محلّ اپرا ، تصمیمِ ابتدائاَ بحث‌برانگیزِ اسنوهتا این بود که وسایلی را که اپرا را تقویت می‌کنند، پنهان نکنند. ششصد و پنجاه کارمند، در چندین تخصص مختلف، در سازه‌ای چهارطبقه کار می‌کنند و به آن «کارخانه» می‌گویند که از زیر انتهای بالاییِ سقفِ شیبدار گسترش می‌یابد. اگر آن دور و اطراف تا عقب راه بروید، می‌توانید از میان پنجره‌هایی بزرگ طراحی و ساخت صحنه توسط کارکنان،  دوخته شدن لباس‌ها، آمیختن خون مصنوعی ( اصلی اپرایی) و دیگر کارها در پشت صحنه را تماشا کنید. برخی از کارکنان در ابتدا اعتراض داشتند که در معرض دید بودنِ رمز و راِ اجرا را از بین می‌برد، اما از آن زمان تقریباَ همگی آن‌ها به آنجا آمده‌اند و بسیاریشان نمونه‌ی کارهایشان را بر آستانه‌ی پنجره نمایش می‌دهند.  راهنمایم می‌گوید که شفافیت « کارخانه» مقبولیتِ محلی را در قابل قیمتِ بالای اپرا افزایش داده است؛ مردم می‌توانند ببیند پولشان کجا می‌رود.

یکی از بخش‌های نسبتا معدودِ اپرا که از بیرون قابل دیدن نیستند، فضای داخلیِ سالنِ اصلی است. ما در آخر از آنجا بازدید کردیم و از راه بالاترین بالکن واردش شدیم. روی هم رفته، تأثیری که بقیه‌ی جاهای ساختمان می‌گذارند به خاطر نور است،- گستره‌های بزرگ شیشه‌ای، مرمر سفید،  و چوبِ عسلی‌رنگ-  اما سالنِ اجرا  پوشیده و خاموش و مانند کلیسای جامع [9] است. راهنمایم آن را دنیایی جادویی توصیف می‌کند و می‌گوید هنوز  هموقتی وارد آنجا می‌شود، حالش متغیّر می‌شود. جلوهای بالکن و دیگر عناصر چوبی توسط شرکت کشتی‌سازی‌ای که دیوارهای نشیمن‌دار را برای عمارتِ کلاه‌فرنگیِ گوزن‌های شمالی ساخته بود، با انحناهای پیچیده‌ی ظریفی کنگره‌دار شده‌اند  و چوبِ آن که بلوط است، آمونیاک‌خورده است تا تیره شود. پشتیِ صندلیها قرمزِ گوجه‌ای و نارنجی هستند و در برابر زمینه‌ی چوب‌کاری تأثیرِ بصریِ شیشه‌ی رنگی را دارند. نشیمن‌ها اندازه و رویه‌دار هستند تا زمانی که کسی روی آن‌ها می‌نشیند تقریباَ همان خصوصیات صداگیری را داشته باشند که زمانی که خالی هستند دارند. در هال قبلی، مانندِ بسیاری سالن‌های اجرا، اجراکنندگان می‌بایست صدایشان را بسته به اینکه در برابر صندلی‌های خالی تمرین می‌کنند یا مقابل تماشاچیان اجرا می‌کنند، تنظیم می‌کردند.

 

خانه‌ی اپرای اسلو

خانه‌ی اپرای اسلو

 

خانه‌ی اپرای اسلو

خانه‌ی اپرای اسلو

 

خانه‌ی اپرای اسلو

خانه‌ی اپرای اسلو

 

منبع: The New Yorker 

مرتبط: روان‌شناسی فضا، بخش اول ، روان‌شناسیِ فضا، بخشِ دوم و  نوسازی، تغییر مدل یا بازسازی؟ کدام یک برای ساختمان قدیمی‎تر شما مناسب است؟

 

 

                                                                               

[1] ha-ha

[2] Guggenheim Museum 

[3] Frank Lloyd Wright

[4] random

[5]  7-Eleven’s

[6] Hjerkinn

[7] Shipping container

[8] musk oxen 

[9] Cathedral-like