روان‌شناسیِ فضا

نوشته‌ی دیوید اوون

بخش پنجم

دایکرز برادری دارد که پنج سال از او بزرگتر است  و تا نزدیک چهل سالگی که به آنوریسم مغزی [1] دچار شود، مهندس سازه‌ای بااستعداد بود و پس از جراحی برای درمان این بیماری، توانایی‌ِ به خاطر سپردنِ چیزهای جدید را از دست داد. دایکرز روزی به من گفت: « احتمالاَ فیلمِ ممنتو [2] را تماشا کرده‌اید. وضعیت برادر من هم در اصل همانگونه است، اما نه آن اندازه دراماتیک. اون برای به یاد آوردن روی بدنش خالکوبی نمی‌کند اما همیشه در جیبهایش کاغذهایی نگه می‌دارد و آنها را حافظه‌اش می‌نامد. مهارت‌های ریاضیِ او همچنان شگفت‌انگیز است. بعضی اوقات با او شطرنج بازی می‌کنم و اگر میز را ترک کند و سپس بازگردد، به یاد نمی‌آورد که مهره‌های سیاه برای او بوده یا مهره‌های سفید یا اینکه استراتژی‌اش چه بوده است.  اما وقتی دوباره می‌نشیند متوجه می‌شود که شما در آن سمت میز قرار دارید و او در همین سمت که نشسته است و اینکه مهره‌ها در چه نقاطی از صفحه‌ی شطرنج قرار گرفته‌اند و در ذهنش می‌کوشد تا  آنچه در بازی گذشته است را بازخوانی کند و پس از آن دوباره بازی را ادامه دهد و این کار به شکلی تناقض‌آمیز [3] به او برتری می‌دهد، زیرا با این کار اشتباهات را مرور می‌کند  و تقریباَ همیشه شما را می‌برد.» برادرش دیگر قادر نیست کار مهندسی کند اما بی آنکه بداند به دایکرز در کارش به عنوان یک معمار کمک کرده است، زیرا همانطور که او می‌گوید بیماریِ مغزی‌ِ برادرش، او را به یک مورد آزمایشیِ کاملاَ بی‌غرض تبدیل کرده است. « او نمی‌تواند برای مسیریابی در فضاها به حافظه‌اش تکیه کند. اگر در رستورانی باشیم و او به دستشویی برود، یادش نمی‌آید که چگونه به سر میز برگردد. حتی اگر ده بار  در آن رستوران بوده باشد. پس، من مراقبش هستم و تلاش می‌کنم بفهمم برای حرکت در محیطی که برای او ناآشناست، از چه سرنخ‌هایی استفاده می‌کند. »

چگونگی حرکت افراد در محیطِ ناآشنا برای اسنوهتا موضوعی اساسی در میدانِ تایمز بوده است. دیوید برنی، که رییسِ دپارتمانِ طراحی و ساختِ شهر است، به من گفت: « نود درصدِ کسانی که از میدان تایمز عبور می‌کنند، پیاده هستند اما با این حال نود درصد فضا به ماشین‌ها  اختصاص پیدا کرده است.»  سال 2009 در شهر با تبدیل ِ بخش‌های بخصوص مشکل‌آفرین  از راه به پیاده‌رو، برای تغییر این نسبت تلاشی آغاز شد. آسفالت را در آن بخش‌ها با رنگ پوشاندند – در میدان تایمز اکنون بیشتر قهوه‌ایِ روشن( مانند ساحل شنی) و  آبی( مانند اقیانوس) است- و در آنجا میز و صندلیِِ‌های قهوه‌خوری و گلدان‌های پلاستیکی بزرگ قرار دادند. برنامه‌ی راه‌سازیِ تغییر داده‌شده جریان عبور و مرور را بهبود بخشید و  از تعداد تصادفات کاست. دایکرز می‌گوید: « آنها گره‌ را باز کردند. اما مدیریتِ امواج  خروشانِ جمعیت در پیاده‌روها مسئله باقی ماند. درسال 2011 مدیریت شهری، از اسنوهتا خواست تا این دگرگونی را تکمیل کند.

در یک بعد از ظهر، من و دایکرز در دفترش ملاقات کردیم و سپس با مترو به بالای شهر رفتیم تا از محلّ ساخت و ساز بازدید کنیم. زمانی که در خیابان چهاردهم منتظرِ قطار سریع‌السیر بودیم، او گفت که در بیشتر ایستگاه‌ها  با نگاه کردن به محلّ تجمعِ آدامس‌های جویده‌شد نزدیکِ لبه‌‌ی ایستگاه ، می‌توانید پیش‌بینی کنید که درهای قطارِ بعدی کجا باز می‌شوند.( ظاهراَ متروسواران عادت دارند درست پیش از سوار شدن یا پیاده شدن از قطار، آدامسشان را به بیرون تف کنند.) بیشتر رفتار توده‌ی جمعیتی قابل پیش‌بینی است اما به صورت خودآگاهانه توسطِ خودِ آن توده درک نمی‌شود. دایکرز این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: « مغز شما دائماَ کار می‌کند و چیزهایی مثل بازتاب‌ها و فضا و شکل‌ها را می‌سنجد. شما از افراد می‌شنوید  که برای آن‌ها این احتمال که در پن‌استیشن [4] به هم برخورد کنند بیشتر از آن است که در گرند سنترال [5]  این اتفاق بیافتد و علت آن است که وقتی صدها و صدها فرد در یک مکان حضور دارید، بدنِ شما حرکتی طبیعی انجام می‌دهد تا از سرِ راه کنار برود و در پن‌استیشن فضای کافی برای این کار وجود ندارد. عجیب است، اما فکر می‌کنم یکی از دلایلی که گرند‌ سنترال انقدر خوب کار می‌کند کیوسکی است که در میانه‌ی سالن اصلی قرار دارد. شاید فکر کنید این که فاجعه است! چون درست در مرکزِ همه چیز قرار دارد. اما این کیوسک افراد را به طرفین سوق می‌دهد و جریان بیشتری ایجاد می‌کند؛ مانند شنای ماهی‌ها اطراف سنگ‌ها در یک رودخانه.»

در خیابان چهل و دوم از مترو بالا آمدیم، درانتهای جنوبیِ میدانِ تایم و به سمتِ شمال رفتیم، در بخشی از خیابانِ هفتم که در آنجا وسایل نقلیه‌ی موتوردار از رفت و آمد منع شده‌اند. در بیشتر جاهای آمریکا برنامه‌ریزیِ شهری ماشین‌ها را بسیار مُرَجَّح داشته است. پروژه‌ی میدان تایمز در این میان با حذفِ خطوطِ ماشین‌رو به جای اضافه کردنِ آن‌ها، نامعمول است. یک دستاورد برای پیاده‌ها در شهری که همین حالا هم یکی  از مناسب‌‌سازی‌شده‌ترین شهرهای جهان برای پیاده‌روی بوده است. اما خاطره‌ی ماشین‌ها قوی است. من و دایکرز از یک چهارراه پیاده گذشتیم تا به ناحیه‌ی آبی‌رنگ‌شده برسیم و در مقایسه با پیاده‌رو عملاَ خالی از جمعیت بود. دایکرز مشاهد کرده بود که صِرفِ حذفِ وسایل نقلیه باعث نشده تا پیاده‌ها به ناحیه‌ای بیایند که به جز رنگش همچنان برای آن‌ها خیابان محسوب می‌شود. « جدول، مخصوصاَ دو جدولِ موازی می‌گویند اینجا خیابان است و مهم نیست چه قدر رنگش بزنید. دلیل آن است که مغز شما می‌گوید: خیابان! ماشین! خطر! حتی اگر کفِ خیابان آبی باشد و شما آگاهانه بدانید که ماشینی در آنجا نیست.» اسنوهتا جدول‌های به جا مانده را برخواهد داشت و کلّ فضای پیاده‌رو را با پیاده‌روی فعلی هم‌سطح خواهد کرد و این علامتِ ناخودآگاهِ خطر را رفع خواهد کرد. 

 

پروژه‌ی تغییرِ پیاده‌روی میدانِ تایمز، در حاِ اجرا توسطِ اسنوهتا است.

پروژه‌ی تغییرِ پیاده‌روی میدانِ تایمز، در حاِ اجرا توسطِ اسنوهتا است.

  منبع: The New Yorker 

مرتبط: روان‌شناسی فضا، بخش اول ، روان‌شناسیِ فضا، بخشِ دوم ، روان‌شناسیِ فضا، بخش سوم ، روان‌شناسیِ فضا، بخشِ چهارم و  نوسازی، تغییر مدل یا بازسازی؟ کدام یک برای ساختمان قدیمی‎تر شما مناسب است؟

[1] cerebral aneurysm

[2] Memento

[3] paradoxical

[4]  Penn Station

[5] Grand Central